بوى پاییز
امان از این بوى پاییز
و آسمان ابرى که آدم نه خودش می داند دردش چیست
و نه هیچکس دیگر،
فقط میدانى هر چه هوا سردتر می شود
دلت آغوش گرمترى می خواهد!

امان از این بوى پاییز
و آسمان ابرى که آدم نه خودش می داند دردش چیست
و نه هیچکس دیگر،
فقط میدانى هر چه هوا سردتر می شود
دلت آغوش گرمترى می خواهد!

انقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛
از خــــودش .. از عشـــق
کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام!
آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد
لیـــز می خوریــد…

پنجره را هم دو جداره کردن. میــــدانی ؟!
توطئه ای در کار است ...
میخواهند سَــرم را گــرم کنند.
در این سردیِ نبودنت ...

این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام
حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،
از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . . .

صدايت در گوش زمزمه مي شود
نگاهت در ذهن مجسم...
ولي من
تورا مي خواهم
نه خيالت را...

آخرين باری که
مرا، كنار زدی
تا نور،
بتابد
برايت، خورشيد را
.........هدیه آورده بودم!!!

برای خودم
مردی شده ام...بی صدا گریه میکنم
این روزها در سکوت سرسخت
دنیا
مواظبم باش
قلبم هنوز زنانه می تپد



فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو،
کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است.
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.
در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی،
مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.


گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپر /
برترینش کن برایم این زمان و این زمین
عید نوروز بر شما مبارک

همین که هستی
همین که لا بلای کلماتم
نَفَس میکشی
راه میروی
در آغوشم میگیری
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای
همین که سایه ات هست
همین که کلماتم از بی "تو"یی
یتیم نشده اند
کافیست برای یک عمر آرامش ؛
باش!
حتی همین قدر دور

صدایت را دوست دارم
بگو... فقط بگو
چــه فـــرق دارد
از مـــن ، از تـــو
از بــــاران
در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم
از مـــانـــدن بــگـــو
از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !!
گـــونـــه هــای خــجــالــتــی یــم رنــگ بــگــیــرد
از دلبری چشمهایت بگو که چگونه دلم را هوایی کرده
از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی
از خـــودت بـــگـــو
چـــه فــرق دارد از چـــه
فـــقــــط بـــگــــو
صدایت را دوست دارم

دلم قهوه میخواهد
از همانهایی که برای آشنایی
با اصرار مرا به آن دعوت میکردی
نه از این قهوه هایی که در تنهایی سر میکشم...

اینجا زمین است
هیچ چیز عجیـــــب نیست
آدم ها آرزوهایت را
مثل سیگار دود میکنند و به
آسمان می فرستند !!!


با تشکر از سعید عزیز
گيرم که باخته ام . . . .!!!
اما کسي جرات ندارد به من دست بزند
يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد،
شوخي نيست من شاه شطرنجم. . . .
تخريب ميکنم آنچه را که نميتوانم باب ميلم بسازم. . .
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم. . . .
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر ميکني،
من هماني ام که حتي فکرش را هم نميتواني بکني . . .
لبخند مي زنم و تو فکر ميکنی بازي را برده ای ،
هرگز نمي فهمی با هر کسي رقابت نمي کنم. . .
زانو نمي زنم،حتي اگر سقف آسمان ،کوتاهتر از قد من باشد ،
زانو نمي زنم،حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ،
من زانو نمي زنم. . . .
درگير من نشو، همـدم نميشوم. . .
من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم،
اما مسئول برداشت تو از آنها نيستم. . . .

دوست داشتن ؛ زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه نمی خواهد !!!
دوست داشتن دل می خواهد و یک “من” می خواهد و یک “تو”
و عشقی زیر باران ♥

گاهی سکوت
یعنی اما …
یعنی اگر…
یعنی هزار و یک دلیل
که دل
میترسد بلند بگوید …

چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند در زیر
قطره های باران، دردِ دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان...!
تو بگــــــــــو .... چه بر سرمان آمده است ؟

معلم برای سفید بودن برگه نقاشی ام تنبیهم کرد
و همه به من خندیدند......
اما من خدایی را کشیده بودم که همه می گفتند دیدنی نیست

نیا باران...
عاشقانه اش نکن...
بین من و او فاصله هاست...


صنـــــدوق صدقــــــات نيست دل مـــــــن...
کـــه گاهي سکه اي محــــــــــبت در آن بياندازي
و پيش خداي دلـــــــــت فخـــــر بفروشي ...
که مستحـــــــقي را شــــــاد کرده اي


به ما دروغ می گفتند که:
خواستن توانستن است...
گاهی خواستن داغ بزرگی است،
که تا ابد بر دلت می ماند....


اينقـــــــدر من را از رفتنت نترسانـــــــ
همـــــــه ي مـــــــا رفتني هستيمـــــــ
قـــــــرار نيست هميشه بمانيمـــــــ
مـــــــاندن کنار هر کسيـــــــ لياقت ميخواد نه بهانـــــــه
حـــــــالا بلند ميگمـــــــ
ليـــــــاقت ماندن نداشتيـــــــ
بهـــــــتر که رفتيـــــــ

تاب تاب عــــباسی ...
خدا کجا بودی ؟؟
مگه قرار نبـــود منو نـنـدازی ....

حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو ... ...
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،
... بسیار اندیشیدم ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،

بــعــضــی حــرفا رو نــمــیــشــه گــفــت ،
بـــــایـــــد خــــورد !
ولی بعضی حرفارو ، نـــه میشه گــفــت ،نـــه میشه خـــورد !
میمونه سردل ! میشه دلتنگی ! میشه بغض ! میشه سكوت !
میشه همون وقتایی كه خودتم نــمــی دونــی چـه مــرگــتــه !


پروردگار را صدا بزن.
او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش
را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی.
او تنها یار تنهایی هاست.
در لحظه نیاز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا
نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت،
در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت.
به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است

خدا جون این سرنوشتی کهـ واسم بافتیـ ...
قسمت یقش برام یهــ خورده تنگهــ ...
دارم خفهــ میشمـــ!!
ولیــــ بازم میگمــ : خدایا راضیـــــــــــم به رضای تٌــــو ..

امشب دوباره حال و هوای تو را می دهد.
اشکم دوباره هوای سرازیر شدن از مژگانم را دارد.
امشب دوباره قلبم آهسته می تپد.
امشب دوباره اسمان رنگ تو را به خود گرفته.
ستاره ها تصویر لبخند تو را نشان می دهند.
امشب دوباره ... نه ، چند باره، دلم هوای تو را کرده

دلم بوی بارون و هوای خنک میخواد...
یه هوای ابری با یه قدم زدن طولانی...
شما چطور؟

تنها برخی از آدمها
باران را احساس می کنند!!
بقیه فقط خیس می شوند.

بـگـــــذر " تـابـستــــــان "
حـالـــــــــم بـا تـو خـــــوب نـمــــی شــــود
" پـــایـیـــــــز " حــال مـــــــرا خـــــــوب مـــی شنـاســــد..


كلـمه هايي كه بـا يـاد ِ تـو مـي آينـد ،
از قـوم ِ مغـولنـد .
مي آينـد ، آتـش مي زنـند ، مي سـوزانـند و مي رونـد !

دیوار احساس مرا همه
كوتاه می پندارند
اما چه می دانند
در پس این دیوار كوتاه
زمینش عمق فراوانی دارد
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست

خدایم را دوست دارم و باوفاتر از او سراغ ندارم ،
به رسم همین وفاداریست که کسانی را که دوست دارم به او
می سپارم !
رفتم مرا ببخش
و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده است
رفتم كه داغ دیدار پر حسرت ترا
با اشكهای دیده ز لب شستشو دهم
غریبه










**************
گذشته ی من گذشت ..!
حتی می توانم بگویم درگذشت...
و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
ولی دیگر بس است!


****************************
دوست ندارم تو را دست بند به...
دست آن دنیا در دادگاه عشق ببینم

*******************


*******************

