انقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛


از خــــودش .. از عشـــق


کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام!



آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد


لیـــز می خوریــد…




پنجره را هم دو جداره کردن. میــــدانی ؟!


توطئه ای در کار است ...


میخواهند سَــرم را گــرم کنند.


در این سردیِ نبودنت ...




این روزهــــا زیادی ساکتــــ شده ام



حرفــــ هایم نمی دانم چــــرا به جای گلــــو ،


از چشــــم هایم بیرونــــ می آیند . . .




صدايت در گوش زمزمه مي شود



نگاهت در ذهن مجسم...


ولي من


تورا مي خواهم


نه خيالت را...



آخرين باری که


مرا، كنار زدی


تا نور،


بتابد


برايت، خورشيد را


.........هدیه آورده بودم!!!



برای خودم


مردی شده ام...بی صدا گریه میکنم


این روزها در سکوت سرسخت


دنیا


مواظبم باش



قلبم هنوز زنانه می تپد