تاوان
می گویند یک روزی هستــــــ...
که چرتکه دست می گیرند و حسابــــ و کتابـــــ می کنند
و آن روز تـــــــــو باید تـــــــــاوان آنچه را که با من کرده ای را
بدهیــــــ!
فقط نمیدانمــــــــــ...
تــــــــاوان دادن آن موقع تــــــــــو به چه درد من می خورد!!؟

بعد از رفتنت
جای خالیت در دلم
مثل کفشهای سیندرلا
اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد
حتی به زور!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:5 توسط افسون
|
پرستش كن مرا محبوبِ معبدهای بودايی