كبوتر عشق
كبوتر قشنگ پر غرورم ؛ پرنده سپيد راه دورم
تو وقتي نيستي انگاري نفس نيست
واسه رها شدن حتي قفس نيست
تو رفتي و ديگه يادم نكردي
تو حتي گوش به فريادم نكردي
تو ميگفتي برامون مرده پرواز
كبوتر با كبوتر باز با باز
چه روزي داشتيم و چه روزگاري
چه پاييز و زمستون و بهاري
بهار عشق تو عاشق ترم كرد
تو رفتي و خزونت پرپرم كرد
من هرچي كردم از يادم بري تو
نشد ؛ دوريت منو عاشق ترم كرد
پرنده عشقت از يادم نميره ؛ شبا بيدارمو خوابم نميره
كبوتر عشقت از يادم نميره ؛ شبا از عشق تو خوابم نميره

کبوتر شد و رفت
روی قبرم
بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير
باران
غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق
جنون بود که پر پر شد و رفتروز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحطه شد و رفت
ميلاد
برابر
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:24 توسط افسون
|
پرستش كن مرا محبوبِ معبدهای بودايی