حالا که میروی! آهسته برو ... هر قدمت دورتر , نفسم تنگ تر...بگذار چشمانم آهسته ندیدنت را بیاموزد...دیروز که فریاد زدی دوستت دارم... گفتم:بلند تر نمی شنوم...امروز که در گوشم گفتی دیگه دوستت ندارم... گفتم:آروم بگو ! بقیه می شنون !!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۰ ساعت 8:50 توسط افسون
|
پرستش كن مرا محبوبِ معبدهای بودايی